غزل · بهرام سالکی
۳ - سهم
1
بامدادی بلبلی در ناله و فریاد بود
ناله های زار او در گوش گل چون باد بود
2
گفتمش : نشنید گل ، بیهوده می نالی چرا؟
گفت : ما را از ازل ، با گل چنین میعاد بود
3
عیب ما ، در بی وفایی ، مدعی را گو : مکن
هر کجا با هر که بنشستیم ، او در یاد بود
4
جام می چونت بدست افتد ، بنوش و غم مخور
خوش سرود مجلس جم ، هر چه باداباد بود
5
هر کجا شیرین لبی دیدیم در آفاق عشق
سرخی لعلش ز خون دیده فرهاد بود
6
چرخ ،آن روزی که رزق خلق قسمت می نمود
سهم ما « نانی که از دستش به خاک افتاد » بود
7
عاشقان را صبر باید « سالک » از جورش منال
عاشقی را دیده ای کز یار خود دلشاد بود؟
8
9
سال ۱۳۵۵
10
***************************************
11