کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

۵ - فریب

1

شبی که بار امانت از آسمان افتاد (۱)

خروش و ولوله در جان عاشقان افتاد

2

به بام بخت ، مرا ، یک دو پله فاصله بود

به گردشی که فلک کرد ، نردبان افتاد!

3

برون شدم ز عدم تا روم به منزل دوست

ندانم از چه گذارم براین جهان افتاد؟

4

قرار « رحمت » ما می نوشت کاتب دهر

ز رشحه قلمش ، نقطه ای بر آن افتاد

5

به روز هجر ، به لنگر نشست کشتی عمر

شب وصال ، نسیمش به بادبان افتاد

6

فریب صحبت ابلیس را چرا خوردم؟

فرشته بود و به صدقش مرا گمان افتاد!

7

به عشوه ای که جهانت دهد ، نلغزد پای

که آدم از سر لغزش ، از آسمان افتاد

8

به کوی دوست ،خبر از وجود خویشم نیست

چو قطره ای که به دریای بیکران افتاد

9

همیشه دلبر ما ،حال « سالکان » پرسید

چه شد ،به دور من این رسم از میان افتاد؟

10

11

سال ۱۳۷۵

12

***********************************

13

۱ - آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال به نام من دیوانه زدند

14

در مورد این « امانت » که فرشتگان از قبول آن سر باز زدند و به انسان عرضه شد

15

و او آن را پذیرفت ، نظرات مختلفی ابراز شده است. گروهی این امانت را « عقل »

16

می خوانند و عده ای معتقدند آنچه را که فرشتگان حاضر به قبول آن نشدند،« عشق » بود.

17

حافظ در جای دیگری به این نکته اشاره ای دارد :

18

فرشته عشق نداند که چیست ، قصه مخوان بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز

19

متن شعر کپی شد.