کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

۱۱ - هبوط

1

2

سحرگاه بود .

3

به آسمان نگاه کردیم .

4

آفتاب ،

5

از فراخنای آبی بی مرز ،

6

گم شده بود .

7

و ما ،

8

از انتهای افق به راه شدیم .

9

10

نسیم ،

11

لنگان لنگان به روی جاده خفته می دوید ،

12

و نفس های تند می کشید .

13

به همسفرم گفتم :

14

به یاد بیاور

15

آن روز

16

که آفتاب می رفت

17

تند

18

کند ،

19

گاهی ، قدم زنان.

20

و اضطرابی عمیق در چشمهایش نهفته بود ،

21

گویی در رسالت خود شک داشت .

22

و همسفرم زمزمه کرد

23

آفتاب پیش کیست

24

کجا هست ، نیست

25

نیست ،

26

شاید ، غروب آن روز که می رفت پشت کوه

27

در برکه ای که کمین کرده در فلق

28

افتاد و غرق شد!

29

30

***

31

عجیب بود

32

رفیق راهم گفت :

33

در شهر ،

34

موی تمامی سالخوردگان

35

یکشبه سیاه شده است

36

و تمام واژه های سفید ، تباه

37

38

آه دیگر ،

39

سیاهی چشمان دلبران

40

مضمون شعر شاعران نبود .

41

رنگ ، یعنی سیاه .

42

43

***

44

و ما فانوس به دست ،

45

تا عمق ذهن شب رفتیم ،

46

در به در

47

به دنبال آفتاب .

48

و همسفرم ،

49

عاجزانه در چشمهای من نگریست .

50

انگار

51

در من غروب کرده بود!

52

53

***

54

شب بود و خستگی ،

55

پاهای ما را به جاده می دوخت ،

56

و خواب ، چشمهایمان را می مکید.

57

من گفتم :

58

شاید آفتاب آب شده است!

59

و بر لبان تشنه یک ابر ،

60

چکیده است...

61

شاید!

62

63

***

64

همسفرم

65

در طول راه ،

66

گاه با خود ،

67

ناسزا می گفت ،

68

و اعتقاد داشت که حباب آفتاب را

69

سنگ کودکی احمق

70

شکسته است!

71

به خود گفتم :

72

شاید جنون

73

بر کوله بار ما

74

سایه افکنده است.

75

76

***

77

جاده ، زیر پای ما می رفت

78

و چه تند می رفت

79

و صدای تپش قلبش

80

به گوش می رسید ،

81

انگار ،

82

ما را به دوش می کشید .

83

84

ناگهان رفیق راهم گفت :

85

افسوس ،

86

آفتاب!

87

آب در گلوی جاده خشکید .

88

آفتاب سیاه ،

89

در کنار سنگی سرد ،

90

به شاخه خشکی

91

آویخته بود ،

92

و بر پلکهایش

93

عنکبوت شب

94

تاری ضخیم تنیده بود ،

95

آفتاب مرده بود.

96

97

***

98

آفتاب ، مرده بود

99

و جاده ،

100

خسته راه

101

در انتظار سپیده ،

102

به دوردست می نگریست .

103

و ما هنوز

104

در انتهای افق بودیم

105

چون ابتدا .

106

107

سال ۱۳۶۱ - تهران

108

متن شعر کپی شد.