کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

باران

1

زخمه ی زیبای باران، می نوازد تار دل

گوهر افشاند فلک، با آن سرگلزار دل

2

باز باران، ساز باران می رسد از آسمان

تا بپاشد شهد شادی بر سر مه پار دل

3

هر دم از باران کشاند رخت، گل بر گلستان

کاکلش افشان کند تا بر گشاید کار دل

4

بلبلان با ساز باران می سرایند عاشقی

پر گشاید سوی بستان، بهر گلها، سار دل

5

رشته پیوند خاک وآسمان است این گهر

برق شبگیر آورد بر پرده ی ایوار دل

6

وه! چه زیبایی توباران! می نوازی هر دری

سهم هر دل را زشادی می نهی بر دار دل

7

مرهمی از رنگ عشق و رونق باغ امید

می نهی با دست مهرت بر سر افگار دل

8

گل می آرایی و بستان پروری با آب جان

می دوانی خون به رگهای درون نار دل

9

تا به دست آری دلم را از دل آوار غم

می گشایی روزنی از عشق، در آوار دل

10

جامه ای از سبزه دوزی بر تن خاک سیه

همچو سوزن می کنی از ریشه در من خار دل

11

بستر عشق آوری اندر طبیعت تا از آن

روشنایی آوری بر دیده ی بیمار دل

12

اشک شوق آسمانی؛ می دمی اندر زمین

تا که گل کارد به راه جلوه ی دیدار دل

13

همچو پیکانی؛ زبالا می شکافی فرق سر

هرکه را دارد به سر اندیشه ی پیکار دل

14

زیر باران می رود الیار اگر خواهد از او

شوید اندر جان، غبار شیشه ی غم بار دل

متن شعر کپی شد.