کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

منجی عالم

1

جان بر افشانم نگارا ! پیش پایت گر بیایی

تا بود کاین مشکل از تاریخ انسان برگشایی

2

کهنه زخمی دارد اندر دل ز بیداد و تباهی

مرهمی ازدرد عشقت! تا دلش درمان نمایی

3

هر شبی در حسرت ماه جمالت، جان بسوزد

منتظر! تا کی بر آیی؛ پشت ابری؛ هرکجایی

4

پایدت چشمان جانم در دل چشم انتظاران

در دل هر رهروی یا هر یتیم و بی نوایی

5

درد ظلمت را تو نوری؛ ناجی صاحب شعوری

هر که ای؛ عیسی و موسی یا که مهدی هدایی

6

کعبه ی عشقی و خیل حق پرستان عاشق تو

تا به کی باید سزد معشوق و عاشق را جدایی

7

وارثی بر صالحان و جلوه ای از طور سینا

زینت زناری و آوایی از غار حرایی

8

بیرق عشق و عدالت سر برافرازد به دوشت

ناخدایی در یم عشق و علمدارخدایی

9

در تب بیماری جهل وستم می سوزد عالم

بار الها! دست درمان از طبیبی ودوایی!

10

آرزویی این چنین اندر دل الیار گل کرد

در رکابت جان ببازد بهر حق گردد فدایی

متن شعر کپی شد.