غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
آزادی
نام آزادی مرا بار دگر جان می دهد
شور آزادی به را هم نور ایمان می دهد
خفتگان اندر خیال عافیت باشند و جان
دیو شب ازخوان غفلت بهرشان نان می دهد
گوهر آزادی اندر لجه ی دریای خون
باشد این غواص جانم تن به طوفان می دهد
هان نگردد این گهر با شب پرستان سازگار
هدیه ای باشد خدا کان را به مردان می دهد
تا بدست آرم من آن را، جانفشانی می کنم
درسی از آزادگی آیات قرآن می دهد
از حسینم باشد این ره، سرور آزادگان
کاو در این بحر خطر سر را به قربان می دهد
من نیاسایم به رنج مردمان اندر جهان
بهر این، وجدان مرا پیوسته فرمان می دهد
از درون نورانی عشقم ولی بیزارم از
آنچه برخورد جهان اولاد شیطان می دهد
گردن من نی سزاوار کمند ظلمت است
مرد حق گردن فقط بر بند رحمان می دهد
من چو خورشیدم به تعقیب شب ظلمانی ام
تا که برچینم بساطش وآنچه دامان می دهد
بسته الیار از دلش عهدی سرآزادگی
بر نمی تابد ستم را سر به پیمان می دهد