غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
حاکم گل ها
1
ای دل از آن ارغوان، جام شرابی ستان
سلسله ای هم بر از، حلقه ی موی بتان
2
سر به سجود آوری؛ جان لب جود آوری
ار بچشی جرعه ای تا بشوی مست از آن
3
بر گل او بلبلم؛ گر چه اسیر گلم
ورد زبانم بود، دلبر شیرین زبان
4
دست خود ار دلبرم، باز کند از کرم
موم شود دست او، پنجه ی شیر ژیان
5
رهزن دلها شود؛ حاکم گلها شود
دلبرم ار ناوکی بر نهد اندر کمان
6
لب بگشاید اگر؛ می رود آلام سر
با شکری می دمد، بر تن ما روح وجان
7
این دل الیار اگر، باشد از او بهره ور
لانه گزیند در آن، سایه ی سرو روان