غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
رویین تن عشق
1
من بر دیار عاشقان، با جامه ای پاک آمدم
دل دادم اندر دست او؛ روحی طربناک آمدم
2
یک دم ندا آمد مرا در کوهسار هستی ام
من بر ندای عشق او، بر سان پژواک آمدم
3
انگشت حکم خلقتش، بر من اشارت تا نمود
در حلقه ی جن وملک، چون موج کولاک آمدم
4
رویین تن آمد جان من؛ تا بردم اندر آب عشق
برهجمه ی اهریمنان، با جان بی باک آمدم
5
لاک محبت را کشید او در ازل برجان من
بر عرصه ی دیر جفا، من اندر آن لاک آمدم
6
تا تیر تقدیرش مرا، درآسمان بر دل نشست
افتادم اندر کام غم؛ تا بر سر خاک آمدم
7
چشم دل الیار اگر افتد به جام عشق او
گوید بر این محنت سرا، نی بهر خوراک آمدم