غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
جان مرا جان علی
باغ مرا سرو خرامان علی
درد مرا نام تو درمان علی
هر دو جهان دیده به رخسار تو
تا نظری با رخ خندان علی
چون که تو خیر البشری بر خدا
من ز توام واله و حیران علی
در دل شب، خاطر غم دیدگان
حال تو را کرده پریشان علی
جان تو تندیس خدا ترسی است
ای که وجودش همه ایمان علی
شب نبرد چشم تورا خواب خوب
تا نبری شام یتیمان علی
جان جهان منشعف از عدل تو
قسط جهان را همه میزان علی
چهره ی نیکوی جهان نام تو
ای به ابد اسوه ی انسان علی
پشت تورا کس ندرد در نبرد
خصم و عدو از تو گریزان علی
وه! نشوی منقطع از یاد حق
گرچه درد پای تو پیکان علی
عهد خدا را تو نبردی ز یاد
بودی از اول سر پیمان علی
جان تو پر گشته ز اسرار عشق
سینه ی تو چشمه ی جوشان علی
جاذبه ی نام تو در هردلی
خصم تو هم معترف آن علی
عشق تو گر جان کس افتد، برد
همچو مریدان ز تو فرمان علی
مهدی موعود اگر از ره رسد
پرسم از او کو شه خوبان علی
هر چه بگویم زتو کم گفته ام
مرد کمال و شه دوران علی
کرده هوایت دل الیار از آن
زمزمه اش جان مرا جان علی