غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
یار
1
سنبله در سنبله گردد بهار
گر بفشاند فلکم زلف یار
2
غلغله در ساحت افسانه ها
افتد اگر رو بنماید نگار
3
چشمه ی جوشان دلم پرگهر
گردد اگر ز او خبر آید به دار
4
یارم اگر تیغ کمان برکشد
عین علی کاو کشدش ذوالفقار
5
گر خبری نارد از آن سو نسیم
تیرگی اندر دلم افتد به کار
6
گل به دلش خون چکد ار یار من
عشوه گری را، زخود آرد به بار
7
هلهله در چلچله افتد کنون
گر بگشاید رخش آن با وقار
8
یار من آن ماه نگارین رخ است
شب رود او را چو ببیند به غار
9
دیده ی الیار شود روشن ار
چهره گشاید برش آن تاجدار