غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
مهر اخلاص
1
وای و وایم جام تقوایم در آب افتاده است
بام زهدم از ریاکاری خراب افتاده است
2
تار و پود آنچه رشتم از عبادت، پنبه شد
وه! خیالاتی که می سفتم، سراب افتاده است
3
زآنچه می کردم مزین، حاصل زهد خودم
فکر می کردم که جان در شهد ناب افتاده است
4
خواجه کز شیرینی اعمال خود مهمل بگفت
از سر مستی و غفلت هم به خواب افتاده است
5
گر عمل پیچد به دستار تفاخر ای بسا
می برم جامی ز مفرغ در لعاب افتاده است
6
گر فروشد مرد دینش زهد وتقوا را به غیر
گویی اندر خرمن تقوا شهاب افتاده است
7
آتش من و ریا غافل کند از یاد حق
می گدازد لعل ایمان کز حساب افتاده است
8
گر نیابد مهر اخلاصی کسی اندر دلش
گویی اندر چشم او مهر حجاب افتاده است
9
تا نگیرد روز محشر روسیاهی دامنش
قبل از آن الیار نالان در عتاب افتاده است