غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
قدح غمزه
1
در خم گیسوی شکن در شکنت ای نگار
گشته دل عاشق و سرگشته ی من ماندگار
2
این دل من بلبل بستان تو باشد همی
گرچه به جان می خرد از فرقت روی تو، خار
3
می سپرم بر دل دلداده ی خود تا مرا
آورد از شهر شهیدان رخت یادگار
4
ای دل! اگر ناری از آن سو خبری بهر من
می شوم اندر عطش بی خبری نابکار
5
بربط جان سوز تو یارا! زکفم برده دل
دم به دم او را بکشد حلقه ی زلفت به دار
6
گرقدمی بر نهی از لطف وکرم سوی ما
می دهی اندر قدح غمزه تمام بهار
7
جان من از شربت رخسار تو گردد بکام
در پی آنم که سر آرم به کف گام یار
8
جام دل اندر دل الیار ابدی می تپد
تا به خدنگ خم ابروی تو گردد شکار