کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

بوی باران

1

بگشای بند مشکل از کار مستمندان

بادست اگر نباشد، شاید بود به دندان

2

شادی اگر به دل ها، چون جامه پاره گردد

بردوز و برهم آور چون قرص ماه تابان

3

گر سکه ی نکویی، دادی به دردمندی

از دل برون کن آن را، بنداز در بیابان

4

ایزد به مهر و رحمت، برروی تو گشاید

دروازه های رحمت از بهر لطف و جبران

5

دل دار و دلبری کن در برزن غم آلود

تا در تو شرح گردد معنای خوب انسان

6

ما مبتلای عشقیم، جان بسته بر دل هم

تا دلستان که باشد، باشد خدای رحمان

7

اندیشه ی یتیمان، شد همنشین جانم

یارب درآر ما را در خیل غم گساران

8

الیار! اگر نباری بر مزرع ضعیفان

چون ابر بی بهاری، خالی زبوی باران

متن شعر کپی شد.