غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
گوهر عشق
1
من زنده گردم با گهر، با گوهری از کان تو
دارم به جان سرمایه ای از مایه های جان تو
2
آن کان تو ارکان دل، در خانه ای ازآب وگل
روید اگر نوری در آن، از دیده ی فتان تو
3
روشن شود پنهانی ام، من خسته ی درمانی ام
هر نسخه ای از بهر جان، بنوشته ای ازآن تو
4
در برگی از باد خزان، بودی تو نورانی در آن
تر می شود خشکیده ها روزی درآن عمان تو
5
در اشتیاق روی تو، پران شوم برکوی تو
تا گردنم گردن کشد بر تیغه ی فرمان تو
6
ای کاش من جان دردهم سستی نباشد در رهم
فی الجمله مشتاقان کنون، جان برکف وقربان تو
7
من سر فرازم با دمت، جانم نثار مقدمت
مستم کند لعل لبت، هم غمزه ی چشمان تو
8
ما را ز بهدینان کنی، همراه گلچینان کنی
جانی دگر بخشد مرا شه مایه ی ایمان تو
9
الیار باشد زار تو، سر می دهد بر دار تو
او سر سپارد تا ابد، بر رشته ی پیمان تو