غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
نشان یار
1
سرم به صخره بسایم به چشم اشک آلود
جهان بی تو برایم بگشته دود اندود
2
زمانه در گذر است و سرم بسامان نیست
فراق روی تو پیرم نمود و درد افزود
3
امان زجور حسودان روی ماهت یار!
در این سرای کهن، روشنی ز رویت بود
4
کنون به میکده ی رهروان نهادم روی
که درد بی خبری را، بر آورم بهبود
5
من از حوالی درگاه و کوی جانانم
خوشم بر این که، پر آرم به سوی یارم زود
6
مرا به غیر تو جانا! چه حاجتی دیگر
که در جبین تو چون گم نموده ام مقصود
7
نشان خود، بنشان بر سر دل الیار
که تا به روز قیامت، تو را کند معبود