کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

نشان یار

1

سرم به صخره بسایم به چشم اشک آلود

جهان بی تو برایم بگشته دود اندود

2

زمانه در گذر است و سرم بسامان نیست

فراق روی تو پیرم نمود و درد افزود

3

امان زجور حسودان روی ماهت یار!

در این سرای کهن، روشنی ز رویت بود

4

کنون به میکده ی رهروان نهادم روی

که درد بی خبری را، بر آورم بهبود

5

من از حوالی درگاه و کوی جانانم

خوشم بر این که، پر آرم به سوی یارم زود

6

مرا به غیر تو جانا! چه حاجتی دیگر

که در جبین تو چون گم نموده ام مقصود

7

نشان خود، بنشان بر سر دل الیار

که تا به روز قیامت، تو را کند معبود

متن شعر کپی شد.