غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
در سیر جان
1
اسب عنایت به دور جهان من جهانده ام
در تیه جهل، به شوکت خاران، نمانده ام
2
با نردبان عشق، ز فلک، من گذشته ام
مرغ از قفس تا به بام جهان، من پرانده ام
3
در سیر جان پای خود بنهادم به منظری
آن منظره، جز به خط نگارم نخوانده ام
4
از ذره تا به فلک اثر و ردپای یار
دیدم، برآن جلوه، ناوک چشمم نشانده ام
5
از آن زمانی که تیر نگاهش به دل نشست
ابلیس نفس ز ساحت این دل رمانده ام
6
در سایه سار حقیقت جانان دلم خزید
اینگونه جان را به جانب جانان کشانده ام
7
ز آن آن که من بر شمایل او کرده ام نظر
صد بار ز شوق بر قدمش جان فشانده ام
8
ای دل اگر دیده از زر دنیا به هم نهی
الیار از آن به رتبه ی زرین رسانده ام