غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
آتش شمایل
1
ما را سرشت جانان اندر نقابی از گل
جامی در اندرونش، بنهاد نام آن دل
2
او عرضه کرد ما را، والاترین امانت
عشقی چو گوهر اندر آن دل نمود منزل
3
جام جهان نما شد ز این گوهرش دل آنگه
صدآفرین به جانان، ما را نمود قابل
4
جان را نموده تابان، با آفتاب جانش
در ما عیان نماید، اوصاف شاه عادل
5
دارم سپاست ای جان پاس از ره عبادت
تیر از رخت بباران، شاها تو از مقابل
6
از روزن هوایم، ابلیس رخنه گر شد
جان بردن از هوا را، بنمود کار مشکل
7
کن پاره بند شیطان ما را از او بگردان
برگیر رشته ی جان، ما را ز دام او هل
8
در این سرای محنت، دل غرق آب رحمت
گردان خدای خوبم! کن توشه ی حمایل
9
از جلوه های نابت، برجان من درانداز
الیار را بسوزان، درآتش شمایل