کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

جواز خنده

1

من سبوی صبر جان خویش را بشکسته ام

ز آنکه از تیر نگاهت تا قیامت خسته ام

2

بار خود از خرمن اوصاف نیکویت، نگار!

با جواز خنده ای از سوی رویت، بسته ام

3

گر چه آزارد دلم را خار هجران هر دمی

با امید شربت وصل اینچنین، بنشسته ام

4

من گلی از باغ ایمانم، اگر پندم دهی

پندی از پیمانه ام ده؛ زاین جهان بگسسته ام

5

من به نور عشقت اندر وادی بیچارگی

از دل هر گردباد جهل و ظلمت رسته ام

6

خواهد این دل، خون ببارد دیده ام اندر فراق

چون به گوش آید صلای نامت از گلدسته ام

7

جان الیار آید اندر دام عصیانی اگر

گوید ار یابم برات غمزه ای، ز آن جسته ام

متن شعر کپی شد.