غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
جان در شکر
1
در زلف تو یارا، دل در سفر افتد
از شوق تو جانا، جان در شکر افتد
2
دامی بگشودی، پیش رخ دلها
از بهر همینم، دل در خطر افتد
3
هر حلقه ی مویت، یک عالم دیگر
بر سیر عوالم، دل در گذر افتد
4
پیدا گل رویت، پنهان ز نظر ها
سری که ز گفتن، دل بر حذر افتد
5
چون دیده گشایم، گلگونه نمایی
تا اینکه جمالت، اندر نظر افتد
6
در خلوت یار ار، دل محرم او شد
از سر ضمیرش، او با خبر افتد
7
از شوق وصالش، گر دیده چکانم
هر دانه ی اشکم، همچون گهر افتد
8
الیار اگر او را، از جان بود عاشق
با غمزه ی دلبر، او را ظفر افتد