غزل · اِ لیـــار (جبار محمدی )
گله
1
از چه بر این دل بیچاره چنین تاخته ای
تیغی از برق نگاهت به رخش آخته ای
2
تا اسارت ببری این دل پر باد مرا
حلقه ای گردنش از سلسله انداخته ای
3
می دهی دست قضا خرمن آمال مرا
دستی از جور و جفا بر دل من یاخته ای
4
هرچه کردم گله خود از سر دلبستگی است
چه کند دل خود از این جلوه که پرداخته ای
5
از ازل خاک دل من شده آغشته به عشق
گل بنیاد وجودم تو چنین ساخته ای
6
در گلستان رخش لانه گزین تا به ابد
ای دل! آنجا به گل رویش اگر فاخته ای
7
دل الیار! تو گر پا ننهی بر در عشق
عمر خود را سر لهو و لعبی باخته ای