سایر · اِ لیـــار (جبار محمدی )
حرف دل ترکمانچای
1
چگونه حرف دل ترکمان بر انگیزم
چگونه پرده ی اجحاف را به هم ریزم
2
به نای صفحه ی تاریخ ترکمانچایم
مگر که تا به ابد من فدای تبریزم؟
3
به گاه دادن خدمت بزرگ و فعالم
به گاه اخذ حقوقم چرا چنین ریزم؟
4
اگر تو چرخ عدالت به محورت بستی
به دور چرخ عدالت چگونه بی چیزم؟!
5
برای بردن جانم به دار استحقاق
به دلدل ار ننشانی؛ نشان به شبدیزم
6
زمام امر مرا در سپر به فرماندار
که خاک شوق وطن را به کامتان بیزم
7
علاج درد مرا بس بود چنین کاری
طبیب درد منی گر، بگو که برخیزم
8
بیا تو دولت خوبان! حقوق ما را ده
که با تو جوشم و از جان و دل در آمیزم
9
و گرنه چاره ندارد که گوید این الیار
برای گفتن حق من همیشه بستیزم