سایر · اِ لیـــار (جبار محمدی )
ای فرح
1
چون فرح بخشی فرح ! بر هر دل غم دیده ای
مطمئنم گل ز بستان کرامت چیده ای
2
خوی انسانی تو را بس زینتی زیبا بود
بوته ی جان را بدان، آب صفا پاشیده ای
3
صولت مردی به خود داری؛ نشان از دلبری
این ملاحت را از آن، بر چهر جان بخشیده ای
4
این دل صافی که داری؛ شهره ی آفاق باد
دست مهری چون سر بیچارگان یازیده ای
5
گوهر نیکی ز عشق آید؛ به دل دارش همی
هم بدان، بینی که سر بر آسمان ساییده ای
6
شکر ایزد را، به خدمت کوش و دست آور دلی
این لباس عافیت را تا به تن پوشیده ای
7
این قدر می فهمم از دل سوزی و پر مهری ات
شربت رافت ز جام معرفت نوشیده ای
8
چاره ای الیار جز تحسین این رویت نداشت
چون شنید از خوبی ات هر آنچه خود نشنیده ای
9
10
تقدیم به خانم بزرگوار فرحناز حسین نژاد؛ جهت قدردانی از خلق نیکو و شور نیکوکاری ایشان که فعلا در تهران زندگی می کنند.