سایر · صادق سرمد
شوهر کهنسال
1
گفت این پیری که پهلوی من است
این نه بابای من این شوی من است
2
من جوان و همسرم این مرد پیر
آه افتادم ز پا، دستم بگیر
3
وین بلا من خود نیاوردم به سر
انتخاب مادرم هست و پدر...
4
پیش خود گفتم چه آیین است این
وای از این آیین و این ناپخته دین
5
وصلتی کز بهر سیم و زر شود
عاقبت منجر به شور و شر شود
6
چون نباشد نسبتی بین دو چیز
خیزد الفت از میان، افتد ستیز
7
سعی کن تا حال تو با حال جفت
جفت آید ورنه باید طاق خفت
8
چون تناسب نیست اصلا در میان
مرد و زن را وصلتی ست اصل زیان