کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

نوروز

1

سال نو گشت به یاران کهن مژده دهید

که بهار آمد و باغ آمد و گل آمد و عید

2

سال نو گشت و به آیین کهن می باید

خدمت دوست شد و دست ارادت بوسید

3

ای خوشا عید و خوشا دیدن یاران کهن

که ز ایام کهن تازه کند ایام به عید

4

سال نو گشت و درختان همه نو پوشیدند

که ز تن کند بباید کهن و نو پوشید

5

هیچ دانی که چه گوید به تو این تازه بهار

هر سحرگه که نسیمش به گل و لاله وزید

6

غرض از عید نه آن است که ارباب جلال

جامۀ ناز بپوشند به الطاف مزید

7

غرض از عید بود آن که توانگر پرسد

خبر از حال فقیری که نشسته به نوید

8

غرض از عید بود آن که توانگر بخرد

جامه آن را که کسش کفش و کلاهی نخرید

9

غرض از عید بود آن که توانگر بخشد

میوه آن را که از این باغ به جز خار نچید

10

ای خوش آن عید کزآن شاه و گدا خوش باشند

که چنین عید سعید است و جز این نیست سعید

11

شادمان آن که بپوشید به تن جامۀ نو

شادمان تر که فقیران را نو پوشانید

متن شعر کپی شد.