کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

همسفر

1

هرجا که سفر کردم تو همسفرم بودی

وزهرطرفی رفتم تو راهبرم بودی

2

باهرکه سخن گفتم پاسخ ز تو بشنیدم

بر هر که نظر کردم تو در نظرم بودی

3

هر شب که قمر تابید، هر صبح که سر زد شمس

در گردش روز و شب، شمس و قمرم بودی

4

در صبحدم عشرت، همدوش تو میرفتم

در شامگه غربت، بالین سرم بودی

5

در خندۀ من چون ناز٬ در کنج لبم خفتی

در گریۀ من چون اشک٬ در چشم ترم بودی

6

چون طرح غزل کردم، بیت الغزلم گشتی

چون عرض هنر کردم، زیب هنرم بودی

7

آواز چو میخواندم، سوز تو به سازم بود

پرواز چو میکردم، تو بال و پرم بودی

8

هرگز دل من جز تو، یار دگری نگزید

ور خواست که بگزیند، یار دگرم بودی

9

« سرمد » به دیار خود، از ره نرسیده گفت:

هر جا که سفر کردم تو همسفرم بودی

متن شعر کپی شد.