سایر · پژمان بختیاری
دیر و زود
1
جز خیال و خوابی از عشرت ندید
آدمی گر دیر ماند ار زود مرد
2
آنکه اندک زیست کمتر کام یافت
وانکه افزون ماند افزون رنج برد
3
آنکه مسکین بود عمری خون گریست
آنکه ثروت داشت عمری زر شمرد
4
مستی جاویدشان از یک خم است
جام هستی،خواه صاف و خواه درد
5
سرنوشت ما نه اندر دست ماست
نقش تقدیر است و نتوانی سترد
6
بار هستی گر گران آمد به دوش
بفکنش باری چو نتوانیش برد
7
ورنه،باید شوکران رنج را
اندک اندک خورد و کم کم جان سپرد