سایر · پژمان بختیاری
دفتر راز
1
خفته در چشم تو نازی است که من می دانم
نگهت دفتر رازی ست که من می دانم
2
قصهی را که به من طره کوتاه تو گفت
رشته عمر درازی ست که من می دانم
3
بی نیازانه به ما می گذرد دوست،ولی
سینه اش بحر نیازی ست که من می دانم
4
گرچه در پای تو خاموش فتادست ای شمع
سایه رو سوز و گدازی ست که من می دانم
5
یک حقیقت به جهان هست که عشقش خوانند
آن هم ای دوست مجازیست که من می دانم