سایر · پژمان بختیاری
بازی تقدیر
1
در دست یک نفر به یک آیین ز یک خمیر
شد ساخته دو شمع شب افروز یکسره
2
وین هر دو را لطیفه تقدیر بر فروخت
در یک دقیقه از دو نظر بر دو منظره
3
آن ریخت اشک شوق بر آیینه عروس
وین ریخت اشک حسرت بر سنگ مقبره
4
آن سوخت در عروسی،وین سوخت در عزا
تا چیست سر بازی این چرخ مسخره