سایر · پژمان بختیاری
فال حافظ
1
در بستر اوفتادم و دیوان خواجه را
برداشتم که هست مرا وجد و حال ازو
2
با خاطری ملول گشودم کتاب را
وز لوح دل زدودم رنگ ملال ازو
3
با شعر او به منظر افلاکیان شدم
پرواز ازو،هدایت ازو بود و بال ازو
4
گفتم به شوق دیدن آن ماه دیرتاب
گیرم چنانکه رسم جهان ست فال ازو
5
در برزخی که داشتم از بیم و از امید
دل می تپید در بر و کردم سوال ازو
6
شد صفحه باز و مردم امیدوار چشم
خواند آنچه شرمگین شد سحر حلال ازو
7
«دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
از بخت شکر دارم و از روزگار هم»