سایر · پژمان بختیاری
بدست من که نیست
1
خواهم از عشقش نگه دارم ولی
اختیار دل به دست من،که نیست
2
جان ز مهرش روشن است،اما چه سود
دیده ام از روی او روشن،که نیست
3
با چه امیدی بخندد غنچه ام
آن گل خندان درین گلشن،که نیست
4
صبر تا کی جویم از یک قطره خون
آخر این دل کوهی از آهن،که نیست
5
با کدامین آب شویم سینه را
در دیارم چشمهی روشن،که نیست
6
از چه رو برچیده دامان مانده سرو
گفتگو از پاکی دامن،که نیست