ترانه · اشعار ترانه های سیاوش قمیشی
حکایت
1
با تو، حکایتی دگر این دل ما به سرکند
شب سیاه قصه را هوای تو سحر کند
2
باور ما نمی شود در سر ما نمی رود
از گذر سینه ی ما یار دگر گذر کند
3
شکوه بسی شنیده ام از دل درد کشیده ام
کور شوم ، جز تو اگر زمزمه ای دگر کند
4
مقصد و مقصودم تویی عشقمو معبودم تویی
از تو حذر نمی کنم سایه مگر سفر کند
5
چاره ی کارما تویی یاور و یار ما تویی
توبه نمی کند اثر مرگ مگر اثر کند
6
7
مجرم آزاده منم تن به جزا داده منم
قاضی درگاه تویی حکم سحرگاه تویی