ترانه · اشعار ترانه های سیاوش قمیشی
گره گم
1
با هرکه سخن گفتم، در خود گره ای گم بود
چون کرم شبان تابان، می تابی و می تابم
2
بر هرکه نظر کردم، گریان و پریشان بود
چون ابر سبک باران، می باری و می بارم
3
من درد محبت را هرگز به تو نسپردم
این عقده دیرین را می دانی و میدانم
4
بر مرثیه ام بنگر نقش رخ خود بینی
این قصه غمگین را می خوانی و می خوانم