ترانه · اشعار ترانه های سیاوش قمیشی
قاب شیشه ایی
1
پشت قاب شیشه ی پنجره ایی که شبای منو با خود می بره
جایی که گذشته هام مثه تصویر از تو قابش میگذره
2
پشت قاب بی نفس
مثله اون پرنده که دلش گرفته تو قفس
3
مثله یک حقیقته رفته به باد
منو با خود می بره مثله یه رویا توی خواب
4
شهر من ، من به تو می اندیشم، نه به تنهایی خویش
از پس شیشه تو را می بینم، که گرفتی مرا در بر خویش
5
من وضو با نفس خیال تو می گیرمو تو را می خوانم
و به شوق فردا، که تو را خواهم دید،چشم به راه می مانم
6
تن من پاره ای از آن تن توست
وقشنگ ترین شبای پر ستاره، شب توست