کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

شراب

1

ابلیس شبی رفت به بالین جوانی

آراسته با شکل مهیبی سر و بر را

2

گفتا که منم مرگ و اگر خواهی زنهار

باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را

3

یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار

یا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را

4

یا خود ز می ناب کشی یک دو سه ساغر

تا آنکه بپوشم ز هلاک تو نظر را

5

لرزید از این بیم جوان بر خود و جا داشت

کز مرگ فتد لرزه به تن ضیغم نر را

6

گفتا پدر و خواهر من هر دو عزیزند

هرگز نکنم ترک ادب این دو نفر را

7

لیکن چو به می دفع شر از خویش توان کرد

می نوشم و با وی بکنم چاره شر را

8

جامی دو بنوشید و چو شد خیره ز مستی

هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را

9

ای کاش شود خشک بن تاک و خداوند

زین مایه شر حفظ کند نوع بشر را

متن شعر کپی شد.