سایر · ایرج میرزا
جهاد اکبر
1
شب در بساط احرار از التفات سردار
کنیاک بود بسیار تریاک بود بی مر
2
هر کس به نشوه یی تاخت با نشوه کار خود ساخت
من هم زدم به وافور از حد خود فزون تر
3
تریاک مفت دیدم هی بستم و کشیدم
غافل که صبح آن شب آید مرا چه بر سر
4
گشت از وفور وافور یبس مزاج موفور
چونانکه صبح ماندم در مستراح مضطر
5
تریاکیان الدنگ سازند سنده را سنگ
چون قافیه شود تنگ وسعت فتد به مدبر
6
یک ربع مات بودم زان پس به جد فزودم
تا جای تو نمودم خالی من ای برادر
7
تا سیل خون نیامد سنده برون نیامد
چیزی ز کون نیامد جز پشکل محجر
8
الحق که ریدن ما تریاکیان بدبخت
باشد جهاد با نفس یعنی جهاد اکبر !