سایر · ایرج میرزا
اشک شیخ
1
نعوذ بالله از آن قطر ههای دیده شیخ
چه خانه ها که از این آب کم خراب کند
2
شنیده ام که به دریای هند جانوری است
که کسب روزی با چشم اشک یاب کند
3
به ساحل آید و بی حس به روی خاک افتد
دو دیده خیره به رخسار آفتاب کند
4
شود ز تابش خورچشم او پر از قی و اشک
برای جلب مگس دیده پر لعاب کند
5
چو گشت کاسه چشمش پر از ذباب و هوام
به هم نهد مژه و سر بزیر آب کند
6
به آب دیده سوزنده تر ز آتش تیز
تن ذباب و دل پشه کباب کند
7
چو اشک این حیوان است اشک دیده شیخ
مرو که صید تو چون پشه و ذباب کند
8
******************
******************