مثنوی · مولوی
بخش ۱۵ - قبول کردن نصاری مکر وزیر را
1
صد هزاران مرد ترسا سوی او
اندک اندک جمع شد در کوی او
2
او بیان می کرد با ایشان براز
سر انگلیون و زنار و نماز
3
او به ظاهر واعظ احکام بود
لیک در باطن صفیر و دام بود
4
بهر این بعضی صحابه از رسول
ملتمس بودند مکر نفس غول
5
کو چه آمیزد ز اغراض نهان
در عبادتها و در اخلاص جان
6
فضل طاعت را نجستندی ازو
عیب ظاهر را بجستندی که کو
7
مو به مو و ذره ذره مکر نفس
می شناسیدند چون گل از کرفس
8
موشکافان صحابه هم در آن
وعظ ایشان خیره گشتندی بجان