مثنوی · مولوی
بخش ۶۷ - طعنه زاغ در دعوی هدهد
1
زاغ چون بشنود آمد از حسد
با سلیمان گفت کو کژ گفت و بد
2
از ادب نبود به پیش شه مقال
خاصه خودلاف دروغین و محال
3
گر مر او را این نظر بودی مدام
چون ندیدی زیر مشتی خاک دام
4
چون گرفتار آمدی در دام او
چون قفس اندر شدی ناکام او
5
پس سلیمان گفت ای هدهد رواست
کز تو در اول قدح این درد خاست
6
چون نمایی مستی ای خورده تو دوغ
پیش من لافی زنی آنگه دروغ