مثنوی · مولوی
بخش ۸۵ - صفت اجنحه طیور عقول الهی
1
قصه طوطی جان زین سان بود
کو کسی کو محرم مرغان بود
2
کو یکی مرغی ضعیفی بی گناه
و اندرون او سلیمان با سپاه
3
چون بنالد زار بی شکر و گله
افتد اندر هفت گردون غلغله
4
هر دمش صد نامه صد پیک از خدا
یا ربی زو شصت لبیک از خدا
5
زلت او به ز طاعت نزد حق
پیش کفرش جمله ایمانها خلق
6
هر دمی او را یکی معراج خاص
بر سر تاجش نهد صد تاج خاص
7
صورتش بر خاک و جان بر لامکان
لامکانی فوق وهم سالکان
8
لامکانی نه که در فهم آیدت
هر دمی در وی خیالی زایدت
9
بل مکان و لامکان در حکم او
همچو در حکم بهشتی چار جو
10
شرح این کوته کن و رخ زین بتاب
دم مزن والله اعلم بالصواب
11
باز می گردیم ما ای دوستان
سوی مرغ و تاجر و هندوستان
12
مرد بازرگان پذیرفت این پیام
کو رساند سوی جنس از وی سلام