مثنوی · مولوی
بخش ۹۴ - وداع کردن طوطی خواجه را و پریدن
1
یک دو پندش داد طوطی بی نفاق
بعد از آن گفتش سلام الفراق
2
خواجه گفتش فی امان الله برو
مر مرا اکنون نمودی راه نو
3
خواجه با خود گفت کین پند منست
راه او گیرم که این ره روشنست
4
جان من کمتر ز طوطی کی بود
جان چنین باید که نیکوپی بود