کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

بخش ۱۶۵ - سوال کردن آن کافر از علی کرم الله وجهه کی بر چون منی مظفر شدی شمشیر از دست چون انداختی

1

پس بگفت آن نو مسلمان ولی

از سر مستی و لذت با علی

2

که بفرما یا امیر المومنین

تا بجنبد جان بتن در چون جنین

3

هفت اختر هر جنین را مدتی

می کنند ای جان به نوبت خدمتی

4

چونک وقت آید که جان گیرد جنین

آفتابش آن زمان گردد معین

5

این جنین در جنبش آید ز آفتاب

کآفتابش جان همی بخشد شتاب

6

از دگر انجم به جز نقشی نیافت

این جنین تا آفتابش بر نتافت

7

از کدامین ره تعلق یافت او

در رحم با آفتاب خوب رو

8

از ره پنهان که دور از حس ماست

آفتاب چرخ را بس راههاست

9

آن رهی که زر بیابد قوت ازو

و آن رهی که سنگ شد یاقوت ازو

10

آن رهی که سرخ سازد لعل را

وان رهی که برق بخشد نعل را

11

آن رهی که پخته سازد میوه را

و آن رهی که دل دهد کالیوه را

12

بازگو ای باز پر افروخته

با شه و با ساعدش آموخته

13

باز گو ای بار عنقاگیر شاه

ای سپاه اشکن بخود نه با سپاه

14

امت وحدی یکی و صد هزار

بازگو ای بنده بازت را شکار

15

در محل قهر این رحمت ز چیست

اژدها را دست دادن راه کیست

متن شعر کپی شد.