مثنوی · مولوی
بخش ۷۳ - راست گفتن ابلیس ضمیر خود را به معاویه
1
از بن دندان بگفتش بهر آن
کردمت بیدار می دان ای فلان
2
تا رسی اندر جماعت در نماز
از پی پیغامبر دولت فراز
3
گر نماز از وقت رفتی مر ترا
این جهان تاریک گشتی بی ضیا
4
از غبین و درد رفتی اشکها
از دو چشم تو مثال مشکها
5
ذوق دارد هر کسی در طاعتی
لاجرم نشکیبد از وی ساعتی
6
آن غبین و درد بودی صد نماز
کو نماز و کو فروغ آن نیاز