مثنوی · مولوی
بخش ۱۰۹ - پذیرا آمدن سخن باطل در دل باطلان
1
گفت اینک راست پذرفتم بجان
کژ نماید راست در پیش کژان
2
گر بگویی احولی را مه یکیست
گویدت این دوست و در وحدت شکیست
3
ور برو خندد کسی گوید دو است
راست دارد این سزای بد خو است
4
بر دروغان جمع می آید دروغ
للخبیثات الخبیثین زد فروغ
5
دل فراخان را بود دست فراخ
چشم کوران را عثار سنگ لاخ