مثنوی · مولوی
بخش ۵۷ - بیان آنک علم را دو پرست و گمان را یک پرست ناقص آمد ظن به پرواز ابترست مثال ظن و یقین در علم
1
علم را دو پر گمان را یک پرست
ناقص آمد ظن به پرواز ابترست
2
مرغ یک پر زود افتد سرنگون
باز بر پرد دو گامی یا فزون
3
افت خیزان می رود مرغ گمان
با یکی پر بر امید آشیان
4
چون ز ظن وا رست علمش رو نمود
شد دو پر آن مرغ یک پر پر گشود
5
بعد از آن یمشی سویا مستقیم
نه علی وجهه مکبا او سقیم
6
با دو پر بر می پرد چون جبرئیل
بی گمان و بی مگر بی قال و قیل
7
گر همه عالم بگویندش توی
بر ره یزدان و دین مستوی
8
او نگردد گرم تر از گفتشان
جان طاق او نگردد جفتشان
9
ور همه گویند او را گم رهی
کوه پنداری و تو برگ کهی
10
او نیفتد در گمان از طعنشان
او نگردد دردمند از ظعنشان
11
بلک گر دریا و کوه آید بگفت
گویدش با گم رهی گشتی تو جفت
12
هیچ یک ذره نیفتد در خیال
یا به طعن طاعنان رنجورحال