مثنوی · مولوی
بخش ۶۱ - بیمار شدن فرعون هم به وهم از تعظیم خلقان
1
سجده خلق از زن و از طفل و مرد
زد دل فرعون را رنجور کرد
2
گفتن هریک خداوند و ملک
آنچنان کردش ز وهمی منهتک
3
که به دعوی الهی شد دلیر
اژدها گشت و نمی شد هیچ سیر
4
عقل جزوی آفتش وهمست و ظن
زانک در ظلمات شد او را وطن
5
بر زمین گر نیم گز راهی بود
آدمی بی وهم آمن می رود
6
بر سر دیوار عالی گر روی
گر دو گز عرضش بود کژ می شوی
7
بلک می افتی ز لرزه دل به وهم
ترس وهمی را نکو بنگر بفهم