مثنوی · مولوی
بخش ۸۹ - نمودن مثال هفت شمع سوی ساحل
1
هفت شمع از دور دیدم ناگهان
اندر آن ساحل شتابیدم بدان
2
نور شعله هر یکی شمعی از آن
بر شده خوش تا عنان آسمان
3
خیره گشتم خیرگی هم خیره گشت
موج حیرت عقل را از سر گذشت
4
این چگونه شمعها افروختست
کین دو دیده خلق ازینها دوختست
5
خلق جویان چراغی گشته بود
پیش آن شمعی که بر مه می فزود
6
چشم بندی بد عجب بر دیده ها
بندشان می کرد یهدی من یشا