کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

بخش ۹۰ - شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمع

1

باز می دیدم که می شد هفت یک

می شکافد نور او جیب فلک

2

باز آن یک بار دیگر هفت شد

مستی و حیرانی من زفت شد

3

اتصالاتی میان شمعها

که نیاید بر زبان و گفت ما

4

آنک یک دیدن کند ادارک آن

سالها نتوان نمودن از زبان

5

آنک یک دم بیندش ادراک هوش

سالها نتوان شنودن آن بگوش

6

چونک پایانی ندارد رو الیک

زانک لا احصی ثناء ما علیک

7

پیشتر رفتم دوان کان شمعها

تا چه چیزست از نشان کبریا

8

می شدم بی خویش و مدهوش و خراب

تا بیفتادم ز تعجیل و شتاب

9

ساعتی بی هوش و بی عقل اندرین

اوفتادم بر سر خاک زمین

10

باز با هوش آمدم برخاستم

در روش گویی نه سر نه پاستم

متن شعر کپی شد.