مثنوی · مولوی
بخش ۱۲۶ - بیان آنک هر کس را نرسد مثل آوردن خاصه در کار الهی
1
کی رسدتان این مثلها ساختن
سوی آن درگاه پاک انداختن
2
آن مثل آوردن آن حضرتست
که بعلم سر و جهر او آیتست
3
تو چه دانی سر چیزی تا تو کل
یا به زلفی یا به رخ آری مثل
4
موسیی آن را عصا دید و نبود
اژدها بد سر او لب می گشود
5
چون چنان شاهی نداند سر چوب
تو چه دانی سر این دام و حبوب
6
چون غلط شد چشم موسی در مثل
چون کند موشی فضولی مدخل
7
آن مثالت را چو اژدرها کند
تا به پاسخ جزو جزوت بر کند
8
این مثال آورد ابلیس لعین
تا که شد ملعون حق تا یوم دین
9
این مثال آورد قارون از لجاج
تا فرو شد در زمین با تخت و تاج
10
این مثالت را چو زاغ و بوم دان
که ازیشان پست شد صد خاندان