مثنوی · مولوی
بخش ۱۳۳ - منع کردن انبیا را از نصیحت کردن و حجت آوردن جبریانه
1
قوم گفتند ای نصوحان بس بود
اینچ گفتید ار درین ده کس بود
2
قفل بر دلهای ما بنهاد حق
کس نداند برد بر خالق سبق
3
نقش ما این کرد آن تصویرگر
این نخواهد شد بگفت و گو دگر
4
سنگ را صد سال گویی لعل شو
کهنه را صد سال گویی باش نو
5
خاک را گویی صفات آب گیر
آب را گویی عسل شو یا که شیر
6
خالق افلاک او و افلاکیان
خالق آب و تراب و خاکیان
7
آسمان را داد دوران و صفا
آب و گل را تیره رویی و نما
8
کی تواند آسمان دردی گزید
کی تواند آب و گل صفوت خرید
9
قسمتی کردست هر یک را رهی
کی کهی گردد بجهدی چون کهی