کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

بخش ۱۶۹ - حکمت ویران شدن تن به مرگ

1

من چو آدم بودم اول حبس کرب

پر شد اکنون نسل جانم شرق و غرب

2

من گدا بودم درین خانه چو چاه

شاه گشتم قصر باید بهر شاه

3

قصرها خود مر شهان را مانسست

مرده را خانه و مکان گوری بسست

4

انبیا را تنگ آمد این جهان

چون شهان رفتند اندر لامکان

5

مردگان را این جهان بنمود فر

ظاهرش زفت و به معنی تنگ بر

6

گر نبودی تنگ این افغان ز چیست

چون دو تا شد هر که در وی بیش زیست

7

در زمان خواب چون آزاد شد

زان مکان بنگر که جان چون شاد شد

8

ظالم از ظلم طبیعت باز رست

مرد زندانی ز فکر حبس جست

9

این زمین و آسمان بس فراخ

سخت تنگ آمد به هنگام مناخ

10

جسم بند آمد فراخ وسخت تنگ

خنده او گریه فخرش جمله ننگ

متن شعر کپی شد.